الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

102

الغدير ( فارسي )

و پرده هائى را پس زده و نهفته هائى را آشكار گردانيدى كه از ديدهء بد كنشان پنهان است . همان بود كه چون در ميان آفريدگان جاى گرفت ناگاه نموده شد كه درون آنها از سرب است و برون از سيم ( 1 ) مگر اندكى از مردان كه بنياد ايشان پاكيزه و پيراسته بود ‹ 12 › سخنى نوشتى كه بهرى از آن را هم شايد با خامه اى از روشنائى بر گونهء سيه چشم زنان بهشتى نگاشت . از آن روى بود كه مردم ، ديگر گونه اى از نيروى نادانىهاى آميخته به هم گرديدند . يكى دوستدار است و ديگرى دشمن كينتوز و اينجا گروه وابسته به خداوند چيره تر خواهد بود ( 2 ) بينى گنده اى هست كه چون مرا در برابر خويش ديد روى ترش كرد و برگشت بىچون و چرا در پاكدامنى مادرش سخن است و اگر او راستكار مىبود فرزند وى نيز پاكنژاد مىگرديد . اگر داستانى دربارهء بزرگ فرمانرواى ما بشنود بر مىگردد و اگر باز يادى از شير تازان خداوند بكنى بر سر خشم مىآيد . » و نيز چكامهء شيوا و آهنگينى - با قافيهء را - دارد كه فرمانرواى گروندگان - درود بر او - را در آن مىستايد و ابن سبعى ( 3 ) بر سر

--> ( 1 ) گندم نماى جو فروش را مشت باز كرد . ( 2 ) بنگريد به سورهء 5 آيهء 61 ( 3 ) ن - دانشمند روشنگر آئين ، استاد فخر الدين احمد پسر محمد احسائى ، در هند زيستن گرفت و همانجا درگذشت بر اين متوج شاگردى كرده و از همگنان ابن فهد حلى - درگذشته در 841 - بوده است .